الفيض الكاشاني
272
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
سببى كه بازدارندهء مردم از شكر است ( 1 ) بدان آنچه مردم را از شكر نعمت باز مىدارد نادانى و غفلت است ، زيرا آنها به سبب بىخبرى و ناآگاهى از شناخت نعمتهاى الهى از شكر بازماندهاند ، و شكر نعمت زمانى صورت مىگيرد كه شناخته شود . آنگاه اين مردم اگر نعمتى را بشناسند گمان مىكنند كه به جا آوردن شكر آن اين است كه به زبان بگويند الحمد للّه - الشّكر للّه و نمىدانند كه معناى شكر آن است كه نعمت را در راه اتمام حكمتى كه از آن اراده شده است به كار بندند و آن فرمانبردارى خداوند متعال است . اگر اين دو معرفت حاصل شود ديگر جز غلبهء شهوت و استيلاى شياطين چيزى انسان را از شكر باز نمىدارد . امّا غفلت از نعمتها اسبابى دارد كه يكى از آنها اين است كه مردم به سبب نادانى چيزى را كه ميان همهء خلق تعميم دارد و در همهء احوال در دسترس آنهاست نعمت نمىشمارند . به همين سبب بر بسيارى از نعمتهايى كه ما ياد كرديم شكر نمىگويند ، زيرا آنها نعمتهايى همگانى هستند و مردم در همهء احوال از آنها بهرهمند مىباشند و هيچ كس آنها را خاصّ خود نمىداند و نعمتى براى خويش نمىشمارد . از اين رو ديده نمىشود كه كسى شكر نعمت هواى حياتبخش را به جا آورد در حالى كه اگر لحظهاى گلوگاه آنها بند آيد و هوا به آنها نرسد مىميرند . و اگر كسى در يكى از قسمتهاى گرمابه كه هوايش گرم باشد ، و يا در چاهى كه به سبب رطوبت آب هوايش سنگين است زندانى شود نفسش گرفته مىشود و مىميرد . شايد اگر كسى به يكى از اين قبيل سوانح دچار شود و از آن نجات يابد در آن هنگام آن را نعمت شمارد و خدا را شكر گويد . ليكن اين امر ناشى از نهايت جهل است زيرا شكر آنها منوط به اين است كه در بعضى از احوال نعمت از آنها سلب و سپس به آنان اعاده شود تا خداى را شكر گويند و نعمتى كه در همهء احوال استمرار دارد از نعمتى كه در بعضى از حالات برقرار است به شكرگزارى سزاوارتر است . از اين رو بينايى را نمىبينى كه بر سلامت بينايى خود شكر كند جز آنگاه كه كور شود . در آن هنگام اگر دوباره بيناييش را به دست آورد آن را احساس مىكند و شكر مىگويد و نعمت مىشمارد . و چون رحمت خدا گسترده و همهء خلايق را فرا گرفته و در همهء احوال بر خلايق سايه افكنده است نادانها آن را نعمت نمىشمارند . اينان مانند بردهاى بد كردارند كه سزاوار است پيوسته او را بزنند تا اگر ساعتى از زدنش دست بازدارند آن را منّتى بر خود بشمارد . چه اگر بكلّى دست از زدن او باز دارند سرمست مىشود و شكر را